الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

317

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

ويژگى دوم : مشتقى تحت بحث قرار مىگيرد كه با انتفاء و از بين رفتن مبدأ اشتقاق ذات باقى باشد مثلا در جمله زيد ضارب اگر ضرب از ضارب كه همان زيد است گرفته شود زيد هنوز باقى است و از بين نرفته است با اين ويژگى عناوين ذاتى مثل ناطقيت و حيوانيت و زوج بودن براى عدد چهار و جوامد مثل انسان و شجر و حجر از محل بحث خارج مىشوند زيرا با از بين رفتن اين چنين مشتقاتى ذات نيز منتفى مىشود و ديگر مجالى باقى نمىماند تا بحث شود اطلاق مشتق بر ذات بنحو حقيقت است يا مجاز . حال كه معناى مشتق اصولى روشن شد بايد بگوئيم بحث اين مقدمه پيرامون اين مطلب است كه اگر ذاتى مثل زيد در زمان گذشته متلبس به مبدأ اشتقاقى مثل ضرب بود و اكنون فاقد مبدأ است و ديگر زننده نيست ، ما هم اكنون كلمه ضارب را در مورد زيد استعمال كنيم آيا اين استعمال ضارب در مورد زيد حقيقى است يا مجازى ؟ به قول معروف بحث در اين زمينه است كه استعمال مشتق در ما نقضى عنه المبدأ حقيقى است يا مجازى ؟ در اينجا عده‌اى از اصوليين استعمال مشتق را در ما النقضى عنه المبدأ مجازى مىدانند و عده‌اى ديگر طرفدار حقيقت‌اند . اما همگى آنها استعمال مشتق در ذاتى كه در آينده متصف به مبدأ مىشود را مجاز مىدانند مثلا زيد تازه در دانشگاه مشغول تحصيل رشته پزشكى شده ولى ما از هم‌اكنون او را پزشك خطاب مىكنيم ، و مىگوئيم زيد پزشك است خوب معلوم است چنين استعمالى مجازى است و حقيقى نمىباشد همچنين در مورد استعمال مشتق در ذاتى كه هم‌اكنون متلبس به مبدأ هست و ما در حال تلبس او به مبدأ ، مشتق را در مورد ذات استعمال مىنمائيم اختلافى نيست و همگى چنين استعمالى را حقيقى مىدانند مثلا زيد هم‌اكنون در حال ضرب است يا